تلویزیون العربیه چند دقیقه پیش اعلام کرد :۳۰ کشته در انفجارات تهران
بعضی سفارت های خارجی مجروحین تظاهرات هارو میپذرند(مردم از ترس بسیج به بیمارستان ها نمی رن)
خدا به دادمون برسه بدترین شکل شورش در تاریخ: ملت علیه ملت .بعضی وقتها انقدر فشار ناراحتی به ادم دست میده که حتی قدرت نوشتن رو از دست میده .جامعه توی بد موقعیتی قرار داره ملت علیه هم شوریدند مگه بسیج کیه بسیج منو توییم الان هم داریم همدیگرو می زنیم دیگه نمی تونم بنویسم..
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/03/31ساعت 0:7  توسط محمد عبادی
|
امروز صبح کار بانکي برام پيش اومد که بايد مي رفتم به بانک وقتي وارد بانک شدم چونکه کار من قسمت چک بود صف خلوتي داشت ايستادم ومشغول کارم شدم کنارقسمت چک صندوق بود که دفترچه ها و قبض هارو انجام ميده که معمولا هم شلوغ هستش متصدي اون قسمت شروع کرد به هوار کشيدن که خانما بررريييد تو صف من کسي رو رد نمي کنم تا نريد تو صف .کار من تمام شد وبرگشتم خونه طرفا ساعت 11 مادر گفت کمي نون بگيرم رفتم به طرف نونوايي وسرصف ايستادم نونوايي وبانک کنار هم بودن وهردوشون سر خيابون خونه ما. ايستاده بودم که يه نفر هم اومد جالب اينکه اون يارو بانکي بود ايستاد چندلحظه اي گذشت يهو گفت پيس پيس به شاطر گفت بچه ها توشعبه ميخوان ناشتا بخورن شاطر گفت پسر اقاي .(باابرواشاره اي کرد)و هد زد (زئدبهش نون بده)پسر هم الساعه تقديم اقا کردو رفت به طرف شعبه بانک خيلي دوست داشت منم اونجور که خودش توي بانک هوار مي کشيد سرش داد بکشم بروووو تو صف اما ميدونستم فايده اي نداره
تفسير: خوب حق داشت بايد خارج از نوبت رد مي شد اگر زودتر نون نمي گرفت پس چطور بايد مي رفت شعبه تا مردم رو سرنوبت رد کنه
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/03/28ساعت 16:5  توسط محمد عبادی
|
افول یك جریان یا جناح سیاسی معمولا تك عاملی نیست ولی برخی عوامل بنیادیتر و اساسی ترند و زیربنای برخی عوامل میشوند. در افول دوم خرداد ، اختلافها و بگو مگوهای درون جبههای مثل آنچه در اولین شورای شهر تهران اتفاق افتاد، نقش داشت، مقاومتهای جناح مقابل در مقابل جریانی كه در صدد گذر از نظام اسلامی بودند یا ابهام های مفهومی مثل اختلاف هایی كه در خصوص جامعه مدنی، تساهل و تسامح و قانون مداری وجود داشت. تندروی ها و افراطی گری هایی كه در روزنامهها، جلسات سیاسی و یا در سطح كشور مشاهده شد. شعارها و برنامههایی كه اعلام میشد؛ مثل گذر از قانون اساسی، گذر از ولایت فقیه و یا توهین به برخی نهادهای قانونی مثل شورای نگهبان و تضعیف خیلی از ارزشهای مورد قبول مردم. بنظر میرسد همه اینها مؤثر بود ولی خود این عوامل از یك عامل زیربنایی تر ریشه میگرفتند و آن تعامل، رابطه و تأثیر و تأثری بود كه بخش تجدید نظر طلب اصلاحات با نوگرایان دینی ایجاد كرده بود و برنامههای خود را از آنها الهام میگرفت و اصلی ترین موضوع این پاورقی هم همین است.
در انتخابات دوم خرداد 1376شاهد روي كار آمدن نيروهاي سياسي جديدي در عرصه سياسي بوديم كه موجب تحولاتي در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي همراه با دلخوري ها و نگراني هايي گرديد. براي فهم اين پديده سياسي در سه زمينه چرايي شكل گيري، نوع سياست ها و برنامه هاي اتخاذي آن و بالاخره افول آن، تنها نمي توان به رفتار سياسي بازيگران گروه هاي دوم خردادي و نوع شخصيت آنها بسنده كرد؛ در واقع، علاوه بر تحليل در اين سطح، بايستي براي فهم عميق آن، به منابع و آبشخور فكري اين جريان توجه كرده و با آگاهي به زمينه هاي پيدايش و تركيب ساختار انديشه اي آنها به درك بهتر و عميق تري دست يافت
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/03/21ساعت 1:54  توسط محمد عبادی
|
خاک پر گوهر ایران اهورایی تاکنون مزدوران خائن، دزدان جنایتکار بی شماری را در خود دیده است ولی علی اکبر هاشمی بهرمانی مشهور به رفسنجانی روی تمام آنها را سپید کرده است. او سردار دزدی، خیانت و جنایت است که در روی کره زمین تاکنون کسی را نمیتوان یافت که چنین دزدی کلانی از یک ملت و یک سرزمین کرده باشد و در کنار، برای باقی ماندن بر سر قدرت، هزاران تن به دستور وی به قتل رسیده باشند. با مروری به تاریخچه زندگی او به شخصیت اهریمنی وی پی خواهیم برد و ، هاشمی رفسنجانی یکی از آن شیاطین یا بهتر بگوییم الشیخ الشیاطین میباشد. او بمدت30 سال بزرگترین خیانتها و جنایتها را بر مردم ایران و نام ایران روا داشته است.
علی اکبر هاشمی بهرمانی مشهور به رفسنجانی پس از ازدواج با عفت مرعشی در سال ۱۳۳۷ از روضه خوانی نجات پیدا کرد و با کمک عموهای همسرش یعنی سید مهدی و سید کاظم مرعشی و نقل مکان کردن در همسایگی خمینی به کمک آنها وارد عرصه تزویر و ریا و خیانت و جنایت شد.
- محمد هاشمی یکی از برادران او که در آمریکا تحصیل کرده است، سالها ریاست صدا و سیما ی حکومت اسلامی را بعهده داشت.
- محسن هاشمیان پسرعموی او نیز که در مونترال کانادا تحصیل کرده است درانتقال سرمایه های ملی به سرمایه گذاریهای شخصی در کانادا وی را یاری میدهد.
- پسر او یاسر به واسطه معاملات و دریافت کمیسونهای کلان در وزارت نفت (برای مثال با شرکت نفت نروژی ۱۵ میلیون دلار) زیاد آفتابی نمیشود. محسن پسر میانی او از دفتر ریاست جمهوری شروع کرد و اکنون دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام را اداره میکند و به مدیر عاملی شرکت متروی تهران نیز دست یافت. مهدی همانند پدر خود در کار سرمایه دزدی استاد است. برای مثال، وی برای تصاحب ۲۲ درصد از ۴۷ درصد سهام شرکت هواپیمایی ایران و عربستان به صحنه آمد و ۲۵ درصد الباقی را به محسن رفیق دوست داد.
- فاطمه رفسنجانی نیز علاقه به سرمایه دزدی دارد، و یک دوجین موسسه خیریه در کنار خود دارد.
- فائزه دختر دیگر هاشمی رفسنجانی فعال سیاسی- اقتصادی– اجتماعی که به یمن حمایتهای پدرخود، علوم سیاسی را مطالعه کرده است. او چهره مرموزی دارد که همه نوع فعالیت در کارهای او دیده میشود، از انتشار پیام فرح دیبا در روزنامه زن، خواندن فاتحه بر سر مزار محمدرضا شاه پهلوی در مصر و ملاقات صمیمانه با عدی فرزند قاتل صدام حسین. اکنون او مرتب بین تهران و لندن در رفت و آمد است و یک دامپزشک فرانسوی برای اسبهای انگلیسی خود در استخدام دارد و رابط اصلی رفسنجانی با انگلیسیها شده است.
اکبرهاشمی مردی است که سرگذشت او پرده از راز کلیه دزدیها و جنایتها در 30 سال حکومت اسلامی برمیدارد.
هاشمی رفسنجانی در ابتدای شکلگیری حکومت اسلامی برای پاکسازی رقبای خود از صحنه سیاست همه آنها را به قتل میرساند. از بمب گذاری در محل حزب جمهوری اسلامی و ترور فردی توسط گروه فرقان بهره میگیرد و یکی پس از دیگری آنها را از سر راه برداشت،. ترورهایی که توسط گروه فرقان انجام شد و عده ای روحانی صاحب نفوذ و معتبر اسلامی ترور شدند، تنها برای هموار کردن راه رسیدن به قدرت گروه علی اکبر رفسنجانی بود. علی اکبر رفسنجانی هرگز با بودن این افراد صاحب نام و متفکر اسلامی نمیتوانست به چنین قدرتی دست یابد. وی با حمایت پدر و فامیل همسرش، مرعشیها که سابقۀ صد سالۀ مزدوری برای انگلیس داشتند، پس از ترور آخوندهای معتبر برای مثال بهشتی، مطهری، مفتح و... به شخص شمارۀ یک حکومت اسلامی تبدیل میشود. در زمان شروع جنگ ایران و عراق با رخنه در بیت امام، جانشینی فرمانده کل قوا را بعهده گرفت و با بکارگیری دو محسن، یکی محسن رفیق دوست و دیگری محسن رضایی ۸ سال ایران را به تباهی کشاند. رفسنجانی همچنین در طول جنگ یکی از طرفهای رسوایی « ایران – کنترا » بود، رسوایی که در جریان آن، مک فارلین و سرهنگ الیورنوث (از جانب آمریکا) و رفسنجانی و جمعی دیگر از مقامات حکومتی (از طرف حکومت اسلامی) قرار دادی را برای دریافت قطعات نظامی از آمریکا و پرداخت پول حاصل از این معامله محرمانه به ضد انقلابیون نیکاراگوئه (کنتراها) را به انجام رساندند و در این زمان واسطۀ مستقیم خرید و فروش اسلحه بین ایران و اسراییل نیز بود و با اصرار بر ادامۀ جنگ باعث نابودی ایران و ایرانی بود. وی۸۰ سال عقب گرد اقتصادی ایران را تضمین کرد و در این زمان مخالفین خود و حکومت اسلامی، مخصوصا دانشجویان را قلع و قمع کرد. او هنگامی که جوانان را به رفتن به جبهه های جنگ و شهادت تشویق و ترغیب میکرد، محسن رفسنجانی فرزند ارشد او سرگرم خوش گذرانی در بلژیک بود. پس از جنگ بمدت هشت سال امور مملکتی را با همان محسنین بدست میگیرد و پس از مرگ امام دستور قتل احمد خمینی را صادر میکند.
نقش رفسنجانی، زمانی بلامنازع شد که امام خمینی در خرداد 68 رحلت کردند و نظام با خطر ناشی از « خلا رهبری » کشور مواجه گشت. رفسنجانی که در آنزمان علاوه بر ریاست مجلس شورای اسلامی و عضویت شورای عالی امنتیت ملی، معاونت ریاست مجلس خبرگان تعیین رهبری را نیز بر عهده داشت، . رفسنجانی در جریان این معامله ضمن حذف پست نخست وزیری، خرقه ریاست جمهوری را به تن کند.
آنچه مسلم است قتلهای زنجیره ای در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی شروع شد و در زمان خاتمی ادامه پیداکرد و براستی که عالیجناب سرخپوش، رنگ پیراهنش از خون ملت ایران گلگون شده است. او همکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده دارد و در ضمن در چهار دوره متوالی نایب رییس اول مجلس خبرگان رهبری بوده و بعد از فوت آیت الله مشکینی بعنوان ریاست مجلس خبرگان رهبري گمارده شد. او برای گرفتن حمایت از استعمارگران در انتخابات نمایشی و استمرار شیاطین مذهبی در ایران همه گونه باج را پرداخت کرده است و میکند. مهاجرانی و عادلی در رابطه با انگلیس و خرید کارخانه روور ورشکسته، خرید ۴۰ درصد سهام میکروسافت، دادن نفت مجانی به فرانسه، آلمان، ایتالیا، انگلیس، اسراییل و آمریکا، تا بتواند جلب حمایت تبلیغاتی نماید.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/03/21ساعت 0:54  توسط محمد عبادی
|
سکوت خشک حاکم اطراف اورو مجبور به فرو رفتن درخودش کرد شیشه 8میل روی میز تصویری از ساعت دیواری روی خودش منعکس کرده بود به ناگاه نگاهش به شیشه خیره شد عقربه ها به حالت عقبگرد دراومده بودند زمان در حال برگشتن بود چهره اش شکل خوشحالی به خودش گرفت گفت:آره داره برمیگرده شوق درنگاهش ودرافکارش موج می زد خوشحال بود وخوشحالی او ازاینکه امیدی واهی به او جلوه کرده بود می دونست این فقط انعکاس تصویری هست اما خودش رو دل خوش به همین تصویر کرد ودوست نداشت نگاهش رو برداره تمام وجودش نوستالژی شده بود عقربه ثانیه در حال رسیدن به سمت 5 بود ناگهان متوجه چیزی شد صدای تیک تاک ثانیه هارومی شنید حالت خوشحال خیره به شیشه اش به حالت اظطراب تبدیل شد ثانیه از5 عبور کرد حالت نگرانیش همراه با صدا شد:نه نه انگار اتفاغی در حال رخ دادن بود دستاش رو سرش گذاشت وسرش رو میز فریاد زد:نه نه توروخدا دیگر سکوت حاکم نبود عقربه از6 گذشت اما اتفاغی نیافتاد باز هم گریه اش شروع شد نگاهش رو از روی شیشه برداشت به ساعت واقعی نگاه کرد دیگه دوست نداشت به شیشه نگاه کنه.
محمد عبادی
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/12ساعت 18:30  توسط محمد عبادی
|
حرف از بودن شد خیلی وقتها فکر می کنی فکر می کنی وبرای افکارت اسم میگذاری به خودت میگی دارم درباره فلسفه هستی فکر می کنم وممکن از حالت لم دادنی که هستی خودت رو جمع وجورتر کنی وبه خودت کلاس بدی که دارم فکر می کنم تازه میشی ایکیوسان بیچاره مادر که وقتی صدات صدات می زنه و تو توی این دنیا نیستی ساعتها فکر می کنی وبه نتیجه می رسی و نتیجه این میشه که:من هستم چون من تونستم فکر کنم وذهن محدود خودت رو به این جمله ارضا میدی وبه اون بسط می دی و برای خودت جهانبینی میسازی .بایک حساب سرانگشتی می تونیم ببینیم که این جهان بینی مولد ایدئولوژی برای خیلی ها است که دلیل انجام بسیاری ازکارها رو صرف این جهان بینی انجام می دیم اما سوال اینکه چقدر اومدیم روی این فکر کنیم که بودن مرحله اول بودن ماست وانسان موجودی متکامل هست پس یعنی نباید در وجود خودت باقی بمونه واین وجود رو باید تغییر بده چقدر گفتیم که چطورباید بود امروز جائی بودم کسی گفت امام زمان کی میآد با خودم گفتم چی میشه بگیم من کی میام؟ آره من کی میام؟ من کی می تونم ظهور کنم؟ من کی میتونم ازاینیکه هستم در بیام بشم چیز دیگری تازه عاشق بشم تازه انقلاب کنم روزگاری آدم هبوط کرد الان وقت این نرسیده که من ظهور کنم؟
+ نوشته شده در شنبه
1388/03/09ساعت 15:37  توسط محمد عبادی
|
مینويسم تا بدانم كيستم من ؟ چيستم من ؟…
کنونات که امکان گفتار هست
بگو، ای برادر، به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسد
به حکم ضرورت زبان درکشی
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/05ساعت 1:3  توسط محمد عبادی
|